سُومی

 

     جلوی در مدرسه پیدایش کردم. زیر پاهای دانش آموزانی که سراسیمه می خواستند خودشان را قبل از مراسم صبحگاه به مدرسه برسانند، کثیف و خاک آلود شده بود. بیچاره، عروسک سرِ راهی بود. معلوم نبود کدام بچه ی سنگدل او را رها کرده و دنبال زندگی اش رفته بود.


     نمی خواهم منفی فکر کنم اما صورت حزن آلود و خاک آلود «سُومی» ـ نامی که یکی از دوستان برایش انتخاب کرد ـ قلب آدم را به درد می آورد و تصورات منفی به ذهن خطور می کرد. می دانم شاید جریان چیز دیگری بوده... شاید این عروسک متعلق به دخترکی بوده ...که آن را گم کرده و کلی هم برایش گریه کرده است. شاید هم صاحب عروسک الآن چشم به راه است تا گم شده اش برگردد.


     آدمی همین گونه است دیگر. اغلب، منفی باف است و نیمه ی خالی لیوان را می بیند.


     «سُومی» (به خط انگلیسی: Sumi و به خط ژاپنی: 墨)، نامی قشنگ و با مسمّی است. (در زبان ژاپنی سُومی به معنای جوهر است.) علت انتخاب این اسم به دو موضوع بر می گردد: یکی قیافه ی عروسک که به نژاد زرد شبیه است و چه بسا از شرق دور آمده باشد. (کشورهایی مانند: چین، کره، ژاپن و ایضا تایوان و هنگ کنگ و...) و دیگر این که لابد من ـ که ناظم پایه ی سوم هستم ـ آن را پیدا کرده ام!


     وقتی «سُومی» را پیدا کردم، آن را سه بار با مایع دستشویی شستم و بعد خشک کردم. با این که کاملا تمیز شده بود اما همچنان غم بزرگی در چشمانش وجود داشت. بیچاره عروسک، زمانی که تازه از مملکت خارجه آمده بود، چه آرزوهایی داشت! حتما خودش را در آغوش دخترکی زیباروی تصور می کرد که او را با اشتیاق کنار خودش، در رختخواب می خواباند، برایش قصه می گفت و نازش می کرد. «سُومی»، احتمالا دنیای زیبایی را تصور می کرد که کاملا دخترانه بود. البته شاید هم تا حالا در چنین جایی زندگی می کرده اما در هر حال، دست سرنوشت، او را هم اکنون در چنگال مردی قرار داده بود که بسیار با رویاهایش فرق داشت...

/ 0 نظر / 8 بازدید