مهمان امام رضا

مهمان امام رضا(ع) بودن چقدر لذت بخش است!

من دو بار ـ به صورت ویژه ـ مهمان غذای نذری امام رضا(ع) بوده ام. یک بار در سال 1366 و یک بار هم امروز...

بار اول:

تازه به تهران آمده بودم. هجده سالم بود. در کنار تحصیل در دانشگاه تهران، یک روز هم در مدرسه شهید سبزآبادی منطقه 9 تدریس می کردم. این مدرسه در پایگاه یکم شکاری، متعلق به نیروی هوایی ارتش بود. روز معلم، مسئولین پایگاه، ما را با یک هواپیمای نظامی به مشهد بردند. فکر کنم هواپیمای توپولف باری بود! هر چه بود، صندلی نداشت و ما کف هواپیما، بدون کمربند ایمنی نشسته بودیم! شاید این وضعیت برای شماهایی که فقط ایرباس سوار می شوید، مناسب نباشد ولی برای من که تازه از لرستان به تهران آمده بودم و اغلب مسیر شهرمان تا تهران را ـ به دلیل کمبود اتوبوس ـ روی بوفه می نشستم، یک سورپرایز تمام بود!

در مشهد، همین که وارد زائر سرا شدیم، در زدند و گفتند: شما فردا ظهر مهمان امام رضا (ع) هستید... این هم فیش های غذا...

 

بار دوم:

امروز صبح که از خواب بیدار شدم، طبق معمول روزهای تعطیل (البته اخیرا!)، تصمیم گرفتم بروم نان سنگک تازه بخرم. نانوایی، با منزل ما تقریبا هزار متر فاصله دارد و این فرصت خوبی بود که با خودم ماشین نبرم تا کمی هم پیاده روی کنم. 

وقتی از بلوار شقایق رد شدم، یک دفعه به ذهنم رسید امروز از خیر نان سنگک بگذرم و بروم از خیابان شبنم نان بربری بگیرم. راستش می دانستم نانوایی بربری در اواسط این خیابان واقع شده ولی دقیق نمی دانستم در کجای آن چون هر وقت می خواستم نان بربری بخرم، جای دیگری می رفتم. دو، سه چهار راه را گذشتم، ولی خبری از نانوایی نبود. فکر کردم یا در انتهای خیابان است و یا کلا نانوایی را جمع کرده اند. شروع کردم به دویدن آهسته که ناگهان مرد جوانی به طرفم آمد و گفت: آقا بیا اینجا... دست خالی خونه نرو... بعد، از داخل یک سینی بزرگ ـ که روی ماشین جلوی منزلشان گذاشته بود ـ یک ظرف حلیم به من داد. گفت که نذری امام رضا(ع) است... حلیم را گرفتم و همان راهی را که رفته بودم، دوباره برگشتم. صد متر که آمدم، چشمم به نانوایی بربری در سمت راست خیابان افتاد که لامپ بزرگی هم جلوی آن روشن بود!

/ 0 نظر / 8 بازدید