غزل

 

«رویای تو»

 

با همه ی اَخم و بداخلاقی ات

شیفته ام بر دل دریایی ات

 

ساحلِ آرام، تویی، گرچه من

غرق شدم در رُخِ توفانی ات

 

عیب نباشد که برانی مرا

من که دخیلم، درِ آبادی ات؟

 

چشم به راهم، درِ میخانه ها

منتظرم تا بشوم ساقی ات

 

ساغر مِی، روی لبت دیدنی است

 غنچه ی لب های پُر از شادی ات

 

وای از آن، لحظه ی خندیدنت

آه از آن، ذوقِ تماشایی ات

 

رام شود، موجِ لبانم اگر

خیز بَرَد، تا لبِ رویایی ات

 

خسته ام از این همه رویا و تو

می شود آیا، شبِ مهتابی ات؟

 

«رادمان»

 

/ 0 نظر / 19 بازدید