قصه ی عشق

 

نام شعر: قصه ی عشق

شماره ثبت در سایت شعر نو: 310082

شعر از: محمد رادمان

 

قلمِ خسته ی من

در همین نیمه ی راه

از نفس افتاده

بارِ این واژه ی عشق

چه قَدَر سنگین است

 

آن شب رویایی

که چنان بی پروا

عاشقِ چشمِ سیاهِ «دختر ماه» شدم

غافل از راز نگاهی بودم

که به من بدبین است

 

آن زمان که بی مهابا گفتم:

«راستی دخترماه،

آن تب و لرز تنم، هیچ مانده ست به یاد»

خام بودم و نمی دانستم،

که به او توهین است

 

در تبِ نابلدی،

آن چنان سوخته بودم

که فراموشم شد

بوسه بر گونه ی یار

پیرو آیین است

 

من در این عمر گران

که صباحی دیگر

می رسد تا لبِ گور

تازه دریافته ام

قصه ی عشق چرا رنگین است

 

/ 0 نظر / 4 بازدید