قِصّه ی غُصّه

 

نام شعر:قِصّه ی غُصّه

شماره ثبت در سایت شعر نو 337398

شعر از: محمد رادمان

 

شعر من غمزده ی گریه و آه است امشب

قافیه در غزلم، روی˚ سیاه است امشب

 

آتشی جمله ی اشعار مرا سوخته است

دوری از ساقی و از باده، گناه است امشب

 

آسمان، شالِ سیاهی به سرش افکنده

خیره در چهره ی غمدیده ی ماه است امشب

 

ماه، انگار که خون ریخته از چشمانش

عاری از شوکت و از حشمت و جاه است امشب

 

آب، شرمنده ی لب های به هم چسبیده است

مشک̊ خجلت زده ی دختر شاه است امشب

 

آن طرف، بال و پَرش ریخته یک پروانه

این طرف، شاخه گلی چشم به راه است امشب

 

غنچه ی سرخ̊ که اندیشه ی گل بودن داشت

بی خبر، از ستم باد، تباه است امشب

 

رادمان! قصه ی مستانه به نا اهل مگوی

همدم غُصه ی تو، خلوتِ چاه است امشب

 

/ 0 نظر / 18 بازدید