در یک شب بارانی

 

آن شب که تو رفتی،

در آن شب بارانی،

بال های پروانه ای خیس شد،

دلم شکست

 

یادت می آید

در آن شب بارانی،

گفته بودم که بعد از تو

سفره ی دلم را

برای کسی باز نمی کنم،

مگر این که بویی از تو برده باشد؟

 

بعد از تو

چه شب های بارانی و غیر بارانی گذشته است

اما هنوز هم

سفره ی دلم باز نشده!

 

برای که بگویم

که پرهای پروانه ای

در یک شب بارانی

خیس شد،

دلم شکست!

 

آیا صدای خنده ی کفتارها

مجالی برای شنیدن

دلشکستگی من

از رنج یک پروانه

در یک شب بارانی،

باقی می گذارد؟!

 

در آن شب بارانی،

با رفتنت

دلم را شکستی...

 

/ 0 نظر / 12 بازدید