در یک شب بارانی نویسنده: رادمان - دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۸

 

آن شب که تو رفتی،

در آن شب بارانی،

بال های پروانه ای خیس شد،

دلم شکست

 

یادت می آید

در آن شب بارانی،

گفته بودم که بعد از تو

سفره ی دلم را

برای کسی باز نمی کنم،

مگر این که بویی از تو برده باشد؟

 

بعد از تو

چه شب های بارانی و غیر بارانی گذشته است

اما هنوز هم

سفره ی دلم باز نشده!

 

برای که بگویم

که پرهای پروانه ای

در یک شب بارانی

خیس شد،

دلم شکست!

 

آیا صدای خنده ی کفتارها

مجالی برای شنیدن

دلشکستگی من

از رنج یک پروانه

در یک شب بارانی،

باقی می گذارد؟!

 

در آن شب بارانی،

با رفتنت

دلم را شکستی...

 

  نظرات ()