دختر ماه نویسنده: رادمان - دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۱

 

نام شعر: دختر ماه

شماره ثبت در سایت شعر نو: 281516

شعر از: محمد رادمان

 

و تو ای دختر ماه!

ای که دستم شده از تو کوتاه

یادت آید آن شب،

آسمان ابری بود

خبری از مه و مهتاب نبود

همه جا ظلمت و تاریکی بود

اشک، از سردی دل یخ می زد

و تو پنهان بودی

بخت، ناگاه وزید

بادی از کوی محبت، آرام

ابرها را به کناری هل داد

و تو پیدایت شد

اولین بار که چشمم به تو افتاد، دلم

ناگهان هُری ریخت

مهر، در خانه ی قلبم رقصید

عقل، دیگر کوچید

راستی! دختر ماه

آن تب و لرز تنم

هیچ مانده است به یاد؟

لحظه ای را که نگاهم به نگاهت گره خورد،

من نبردم از یاد

هوش، از من بردی

مستِ مستم کردی

تو به اعماق دلم چنگ زدی

منم از شوق، به خاک افتادم

باز امشب، سرد است

باز، سردم شده است

دلم از دوری تو می لرزد

کاش، بادِ مهربان می آمد

ابرها را می برد

و تو را بار دگر می دیدم

کاش یک بار دگر گرمی تو

بر دلم می تابید

کاش قلبم می ریخت...

 

  نظرات ()