جایزه ی ویژه نویسنده: رادمان - چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٦


     «سارینا» درِ کمد اسباب بازی هایش را باز کرد. نگاهی به عروسک ها انداخت و دستی بر سر گربه اش، «ملوسک» کشید. قیافه و حالات عروسک ها جالب بود. یکی خوشحال، یکی عبوس، یکی مچاله شده و دیگری آویزان. با مزه تر از همه، «باب اسفنجی» بود که با نیشی باز به او لبخند می زد.

     کمی آن طرف تر، «پاتریک» ـ با آن قیافه ی مسخره اش ـ خودنمایی می کرد. «پشمالو»، سگ سفید و محبوبش، پایین کمد افتاده بود و سقف را نگاه می کرد. «پلنگ صورتی» به یک گیره آویزان بود و با شیطنت، دست های بلندش را دور گردن «باربی» حلقه زده بود! «پو»، خرس دوست داشتنی اش، آن قدر چاق بود که دیگر جایی برای «پت» و «مت» باقی نگذاشته بود...

     این ها و ده ها عروسک و اسباب بازی جور واجور دیگر، مجموعه هدایایی بود که پدر و مادر و اقوام برایش خریده بودند اما او امروز یک «جایزه ی ویژه» دریافت کرده بود که برایش بسیار ارزشمند بود: « تکه کاغذی که مبصر یک ستاره روی آن کشیده بود!»

     جایزه را با احتیاط از لای دفترش برداشت و داخل پوشه ی کوچک مینیاتوری اش گذاشت. باید از آن مراقبت می کرد. مبصر گفته بود اگر فردا هم مثل امروز ساکت بنشینی، یکی دیگر از این جایزه ها را به تو خواهم داد. به گفته ی مبصر اگر تعداد این جایزه ها به 10 عدد می رسید، او می توانست جایزه ی اصلی را دریافت کند.

     جایزه ی اصلی تکه کاغذ بزرگ تری بود که ستاره ی بزرگ تری داشت!

    «سارینا» تصمیم گرفته بود به مدت 9 روز دیگر سر جایش ساکت بنشیند تا بتواند «جایزه ی اصلی» را دریافت کند...

«نوشته ی رادمان»

 

  نظرات ()