رادمان
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ رادمان
آرشیو وبلاگ
      بینش ()
تابلوی مدیریت بحران... نویسنده: رادمان - شنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٢

 

سرما بیداد می کند. باد سردی دود و دم تهران را با خودش برده و اگر کمی گردنت را کج کنی و از داخل ماشین گرمی که درونش لم داده ای، آسمان را نگاه کنی، می توانی ستاره ها را بشماری...

نگاهی به دور و برت می اندازی. در سمت راستت پارکی وجود دارد که سرمای زمستان، تاثیری در سبزی برگ درختان کاجش نگذاشته اما دل و روده ی پارک به هم ریخته است. طرح ادامه ی خیابان هفدهم شرقی ـ از داخل پارک ـ باعث شده که بسیاری از درختان را از ریشه در بیاورند. اگر خوب به هر یک از درختان نگاه کنی، لایه ای از گرد و خاک را خواهی دید که بر روی برگ و شاخه هایش نشسته است.

روشنایی پارک، زیاد نیست. مخصوصا در قسمت جنوبی که تقریبا تاریک است. عابران کمتر جرات می کنند در این تاریکی شب از آن قسمت عبور کنند. در همان قسمت جنوبی، دختر و پسر جوانی را می بینی که در کنار درخت کم ارتفاع ولی پر شاخ و برگی، در حالی که فیس تو فیس هستند، دست یک دیگر را گرفته اند و صحبت می کنند.

خیابانی که در آن هستی، مورب است و انتهای آن به تقاطع دو اتوبان، ختم می شود. اتوبانی که شمالی، جنوبی است، با یک پل از روی اتوبان شرقی، غربی عبور کرده است. روبرویت را که نگاه کنی، چشم انداز زیبایی می بینی... چراغ های خطر ماشین هایی که در جلوی دیدگانت یک آن طلوع می کنند، بر روی پل اوج می گیرند و در آن سویش غروب می کنند. دلت می خواهد به این تکرار خیره شوی اما حکایت دختر و پسر جوان برایت جذابیت بیش تری دارد! دوباره میخ آن ها می شوی. البته با خودت کلنجار می روی که چشم هایت را درویش کنی اما اجرای زنده و مستند حرکات عاشقانه ی دو جوان جذابیت ویژه ای دارد که نفس اماره ات را قلقلک می دهد!

پسر، که به نظر می رسد کمتر به صحبت های دختر توجه دارد و بیش تر غرق جذابیت او شده است، با انگشتانش موهای دختر را ـ که بر روی صورتش افتاده ـ کنار می زند و برای این که خودش را سراپا گوش نشان دهد، سرش را مرتب تکان می دهد.

سمت چپت، در خیابان هفدهم شرقی، ساختمان بزرگی وجود دارد که فعلا حوصله ی توصیفش را نداری! دوباره، متوجه ی پارک می شوی تا دختر و پسر را ببینی ولی دیگر خبری از آن ها نیست. هر چه گوشه و کنار درختان را جستجو می کنی، آن ها را نمی بینی. گویا رفته اند.

درست در ابتدای خیابان هفدهم شرقی، تابلوی زرد رنگ بزرگی نصب کرده اند که جهتی خلاف پارک را نشان می دهد. روی تابلو با خط درشت نوشته شده: پایگاه پشتیبانی مدیریت بحران.

در حالی که به تابلو فکر می کنی، گوشه ی چشم راستت متوجه ی دختر و پسر جوان می شود که ناگهان از پشت درخت پر شاخ و برگ بیرون می آیند و به سرعت در تاریکی پارک ناپدید می شوند...

یک آن گیج می شوی! مدیریت بحران... دختر و پسر جوان... تاریکی... چراغ های خطر...

«نوشته ی رادمان»

 

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من آ آبادیس آ آفتاب نیوز آ بانک ملی آ پرشین بلاگ آ تقویم آ فورکا آ وبگاه عروض اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران الف آموزش و پرورش منطقه دو اینفوگرافی ها پایگاه اطلاع رسانی وزارت آ. و . پ پخش زنده تلوزیون تابناک ترانه سراب جدول پخش برنامه های سیما خبر آنلاین خبرگزاری فارس دیدن زمین زیبا سخن سازمان هواشناسی کشور سیویلیکا: دانلود مقاله شعر نو ضمن خدمت فرهنگیان عصر ایران علّاوی قالی کوه قرآن مسیر یابی نقشه تهران ورزش 3 پرتال زیگور طراح قالب