میوه فروشی نویسنده: رادمان - شنبه ۱۳٩٢/۱۱/٥

 

میوه فروش،

چینش میوه ها را مرتب عوض می کند.

گاهی سیبی را از پایین بر می دارد

و بالا می گذارد.

گاهی سیبی را از بالا بر می دارد

و پایین می گذارد.

گوجه های سرخ گلخانه ای

زیر نور لامپ هزار وات می درخشند.

خیارها

همچون کرم های ابریشم ارتقاء یافته

روی هم افتاده اند.

سیب زمینی های بی ریخت

که گویی جذام گرفته اند

دم بر نمی آورند و خیره، پیازها را نگاه می کنند

پیازهایی که بعضی هایشان بدون پوست رویی،

لخت و عریان در معرض چشمان هیز سیب زمینی ها هستند.

در ردیف پشتی،

دسته ای بادمجان باد کرده

با کلاه سبز مکزیکی بر سر،

منتظر خریدارند.

خانم جوانی

که روسری قرمزی قسمت اعظم موهایش را پوشانده،

بدون توجه به میوه فروش و شاگردش،

به سمت هویج ها می رود.

شاگرد میوه فروش،

با کیسه ی پلاستیکی،

سایه به سایه او را دنبال می کند.

خانم جوان

که سرما هم خورده،

کلینکسی از جیبش در می آورد،

با یک دستش بینی اش را می گیرد،

و با دست دیگرش

یکی، دو تا هویج را جا به جا می کند.

کمی آن طرف تر،

نگاهی به سبد لیمو شیرین می اندازد و از میوه فروش سوال می کند:

آقا! پرتقال های آن بالا... قیمت شان چند است؟

میوه فروش،

با تعارف های بی جا

از پاسخ دادن طفره می رود...

دقایقی بعد،

خانم جوان با کیسه ای که چهار دانه سیب

و دو دانه فلفل دلمه ای داخل آن است،

از مغازه خارج می شود...

 

«نوشته ی رادمان»

  نظرات ()