شعر ساده نویسنده: رادمان - چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢٥

 

نام شعر: شعر ساده

شماره ثبت در سایت شعر نو: 288113

شعر از: محمد رادمان

 

 دلم شعری روان و ساده می خواهد

شبیه رود  احساسی

که از کوهی پُر از واژه

به آرامی

به دریای دلِ شاعر فرود آید

دلم شعرِ لطیفی آرزو دارد

که هر بیتش

گُلی باشد فرو افتاده در چشمه

دلم دنبال آن شعری است

که در احساسِ یک کودک

همان باشد

که در احساسِ پیرانِ خراباتی

دلم گاهی

هوای شعرِ بی وزن و ردیف و قافیه دارد

دلم پَر می زند گاهی

برای شعر آزادی

دلم سرمستِ شعرِ دخترِ ماه است

شبِ مهتابی و باد و درخت و شاخه و رود و پرستوها

دلم مشتاقِ بویِ پونه های جویبارِ ناشی از برف است

صدای خِش خِشِ برگی

که روی خاک می غلتد،

درون شعر من حرف است

برای من

نگاهِ سرد و خاموش مترسک ها

نگاهی زنده و ژرف است

من و شعرم

و آن برکه

که امیدش رسیدن تا لبِ دریاست

دلی داریم

نرم و نازک و حساس

مبادا با هیاهویی

تَرَک بر دارد این احساس

 

  نظرات ()