رادمان
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ رادمان
آرشیو وبلاگ
      بینش ()
پایان دنیا نویسنده: رادمان - دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢۳

 

 

با این که می شد از روستای خودشان به راحتی روستای «آب باریک بالا» را ببیند اما برای رسیدن به آن جا باید عجله می کرد. چیزی به غروب آفتاب نمانده بود و برگشت او قطعا با تاریکی همراه می شد. با عجله وارد خانه شد. کیفش را روی طاقچه ی پهن داخل ایوان گذاشت و به سمت مطبخ که بوی نان تازه از آن جا به سایر قسمت های خانه سرایت کرده بود، رفت. با دیدن مادرش که نان ها را یکی یکی درون پارچه ی سفیدی می گذاشت، سلام کرد و بریده بریده ادامه داد: «من عجله دارم... باید برم آب باریک بالا... با "حسین علی" یه کار مهم دارم.» مادرش که پس از مرگ ناگهانی شوهر، سعی کرده بود با ناسازگاری های اخیر پسرش کنار بیاید و کم تر با او مخالفت کند با لحنی ملایم از او پرسید: «عزیزم! این چه کار مهمیه که در این دم غروب و توی این برف و سرما می خوای بری ده بالا؟» "خداداد" که تصمیم گرفته بود در این «وقت کم باقیمانده» هیچ گناهی انجام ندهد و مخصوصا مادرش را اذیت نکند، به سمت او رفت و صورتش را بوسید. بعد، خاضعانه درخواست کرد: «تو رو خدا ناراحت نشو! یه امانتی از "حسین علی" پیشم باقی مونده که حتما امروز باید به اون برسونم» و بعد دستش را به سمت یکی از نان ها دراز کرد و در حالی که آن را به صورت ساندویچ در می آورد، گفت: «فردا 21 دسامبره... آقا معلم گفته شاید پایان جهان باشه، نمی خوام مدیون "حسین علی" باشم!» مادر "خداداد" که چیزی از حرف های او دست گیرش نشده بود، می خواست پسرش را سوال پیچ کند که او با صدای بلند خداحافظی کرد و باعجله از مطبخ خارج شد. "خداداد"، حتی صدای مادرش را نشنید که در لحظات آخر به او سفارش کرد: «پس تو رو خدا سریع تر برگرد...»

"خداداد"، خود نویس زیبای "حسین علی" را از جیبش بیرون آورد و برای چندمین بار به آن نگاهی انداخت. تا به حال چنین خودنویس خوش نقش و نگاری ندیده بود. می خواست درش را باز کند ولی خیلی زود پشیمان شد و آن را دوباره توی جیبش گذاشت. از آن ساعتی که آقای معلم درباره ی «پایان جهان» صحبت کرده بود، مدام به این فکر می کرد که نکند همه چیز درست باشد و فردا دنیا به آخر برسد و او به "حسین علی" مدیون باشد! "خداداد" با این که ده سال بیش تر نداشت اما آدم معتقدی بود. می دانست که آدم نباید بعد از مرگش «حق الناس» بر گردن داشته باشد. آقای معلم گفته بود: «اگر انسان ها بمیرند و به کسی بدهکار باشند، در آخرت از خوبی های فرد بدهکار بر می دارند و به فرد طلبکار می دهند.» البته او کار بدی نکرده بود، فقط نمی خواست خودنویس "حسین علی" که در کلاس جا مانده بود، نزد او باقی بماند. می خواست قبل از مرگش همه چیز را تسویه کرده باشد. بعد کمی به یاد خوبی هایش افتاد و زیر لب زمزمه کرد: «آخه مگه من چقدر خوبی دارم که روز قیامت یه مقدارش رو هم به "حسین علی" بدم؟!»

جاده ی سرد و پر برف بین دو روستا برای او که صدها بار آن را طی کرده بود، در آن لحظات، طولانی تر به نظر می رسید. در حالی که به نیمه ی راه رسیده بود، هم چنان آهسته می دوید و اتفاقاتی را که ممکن بود تا ساعاتی دیگر رخ دهد، از ذهنش می گذراند: «برخورد ستارگان... خاموش شدن خورشید... نابود شدن زمین... مرگ همه ی انسان ها و پرندگان... و حتی مرگ سگشان «گرگی» که با فاصله دنبالش راه افتاده بود و گویی او هم فهمیده بود نباید در این لحظات پایانی دنیا صاحبش را تنها بگذارد!»

"خداداد" یک لحظه ایستاد و پشت سرش را نگاه کرد. «گرگی» هم ایستاد و پس از این که نیم نگاهی به صاحبش انداخت، زوزه ای کشید و سرش را به طرف کوه «تمندر» چرخاند. "خداداد" فکر کرد: «آیا من بهشتی هستم؟» بعد متوجه ی «گرگی» شد که پارس کنان به سمت تپه های سمت راست جاده می دوید. "خداداد"، نگاهی به دور دست ها انداخت تا علت پارس کردن «گرگی» برایش معلوم شود ولی چیزی ندید. فکر کرد شاید کلاغی، کبکی، توجه سگ را به خود جلب کرده باشد بنابراین بی خیال «گرگی» شد و دوباره به راه افتاد.

هنوز چند قدمی جلو نرفته بود که ناگهان تعدادی گرگ از پشت تپه ها نمایان شدند. «گرگی» ابتدا به سمت گرگ ها حمله ور شد ولی خیلی زود عقب نشست و پا به فرار گذاشت. "خداداد" با این که می دانست فرصتی برای فرار ندارد، اما با تمام توان شروع به دویدن کرد. گرگ ها هم وحشیانه زوزه می کشیدند و رو به سمت او سرعتشان را زیاد می کردند. لحظاتی بعد، فاصله ی گرگ ها با پسرک کم تر از پنجاه متر شده بود. «پایان دنیا» برای "خداداد" نزدیک بود. برای او چه فرقی می کرد، خورشید خاموش بشود، ستارگان با هم تصادف کنند، شهاب سنگ ها زمین را نابود کنند و یا توسط گرگ ها دریده شود! به هر حال دقایقی بعد برای او «پایان دنیا» بود...

«نوشته ی رادمان»

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من آ آبادیس آ آفتاب نیوز آ بانک ملی آ پرشین بلاگ آ تقویم آ فورکا آ وبگاه عروض اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران الف آموزش و پرورش منطقه دو اینفوگرافی ها پایگاه اطلاع رسانی وزارت آ. و . پ پخش زنده تلوزیون تابناک ترانه سراب جدول پخش برنامه های سیما خبر آنلاین خبرگزاری فارس دیدن زمین زیبا سخن سازمان هواشناسی کشور سیویلیکا: دانلود مقاله شعر نو ضمن خدمت فرهنگیان عصر ایران علّاوی قالی کوه قرآن مسیر یابی نقشه تهران ورزش 3 پرتال زیگور طراح قالب