بینش

دلنوشته های ادبی

فتوای نهان

 

از غفلت مردان خطاکار خروشید

آن واعظ معروف که اوضاع چنان دید

 

شیخ نگران گفت که با دیدن مَه روی

جرم است اگر چشم و دل خویش نبندید

 

تا قعر جهنم برود آدم ناپاک

هر لحظه عذابش بشود تازه و تشدید

 

زود است که سیراب شود مرد گنهکار

با سنگ مذابی که از آن هیچ ندانید

 

ناگاه نگاهش به رُخی ماه وَش افتاد

شرمنده شد از غائله ی آن همه تهدید

 

آهسته چنین گفت که در عالَم عرفان

بوسیدن مَه روی حلال است، بدانید!

 

خندید ظریفی و تکان داد سرش را

آن گونه که از شدّت آن، شیخ بنالید

 

فریاد برآورد که ای جانِ برادر!

آشفتگی حال مرا عیب مخوانید

 

استاد که در محضر او چشم گشودم

فتوای نهان داد که محروم نمانید

«رادمان»

 

  
نویسنده : رادمان ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٧
تگ ها :