بینش

   

دو بیتی 50

 

«وعده وعید»

ای که به خانـه ی دلـم، نــورِ امیــد می دهی

ای که به شعرِ کهنه ام، رنگِ سپید می دهی


ای که خیــالِ مـن فقط، تــو را نشانه می رود

چــرا برای دیدنــت، وعــده  وعیــد می دهی

«رادمان»

 

...


دو بیتی 49

 

«آفتابِ نگاهت»

از آفتــابِ نگـاهت، جهــان پُــر از جــان است

کجاست طلوع و غروبی که از تو پنهان است

 

سُــراغِ کــویِ تــو گیــرد، هر آن که حق جوید

غریــقِ مهــرِ تــو گــردد، دلی که لرزان است

 «رادمان»

 

...


دو بیتی 48

 

چندی است در نهانم، دل برگرفته آشوب

آتـش زده به جانم، سِــحرِ نگــاهِ محبوب

 

از گــرمــیِ خیــالش، چشـمِ امید دارم

شاید که باز آید، در این سرایِ مخروب

 

...


دو بیتی 47

 

سهمِ مــن از نگاهِ تــو، نگــاهِ تو به خارها

نقشِ تو در نگاهِ من، گلی به سبزه زارها

 

گــاه بـرای یک نگــاه، خــار کویــرگشته ام

تو بی وفا چه کرده ای؟ خلافِ وعده بارها

 

...


دو بیتی 46

 

«محبوب»

من از نگـــاهِ تو محبــوب، غرقِ سُـــرور شدم

مــن از زُلالـــیِ چشـمت، خـــدایِ نــور شدم

 

چــه بــود زمزمـــه یِ ســاحـــرِ مسیـــحایی

که تو به کیشِ او  شدی، من از تو دور شدم

«رادمان»

 

...


دو بیتی 45

 

...

دیدم که در محرابِ مسجد، قرصِ مـاه بود

از نالـه اش، سجـــاده در انــــدوه و آه بود


تابـــش نیــاوردم، زدم بر تارَکــــش تیــــغ

آخــر، دلـــم آکنــــده از جهــل و گنـاه بود

شعر از: رادمان

 

...


دو بیتی 44

 

 «ساحل توفانی»

ساحلِ جانم را، سِحرِ چشمانِ تو توفانش کرد

ابریِ چشمانم، هجـــــرِ سوزانِ تو بارانش کرد

 

در کنارِ ســــاحل، کلبه ام محکم و پا بر جا بود

آن شـبِ توفانی، موجِ گیسویِ تو ویرانش کرد

«رادمان»

...


دو بیتی 43

 

«شورِ دل»

کسـی بـه پــرده ی دلــم، گُلِ بلــور می زنــد

بـه شــاخه ی بلــورهـا، کلافِ نــــور می زنــد

 

کسی به عاشقانه ام، هوای عشق می دهد

دلــم برای دیدنـش، ببین چه شـــور می زنــد

«رادمان»

 

...


دو بیتی 42

 

«آینه»

آن که در عشق، خدای عاشقان است، توئی؟!

آن که در شعر، لبش روی لبـــان است، توئی؟!

 

آینـــه! پیـر نشـان می دهــی ام بی انصــــاف!

آن که با عُمــر، چنین نامهــــربان اسـت، توئی!

«رادمان»

 

...


دو بیتی 41

 

«قُنوت»

در قنـــوتم صــورتِ مـــاهِ تـــو آمـــد در یـــاد

غنچه ی ســرخِ لب و زُلفِ پریشـان در بـــاد

 

ذکر تسبیح قنوتم با تـــو صـــد چنـــدان شد

بی خود از خود شدم و شعله به جانم افتاد

«رادمان»

 

...